نوشتن ,شاید ,تمام ,زمانی ,ضرورت نوشتن

سلام .

قدیم تر ها - شاید ۶ ۷ سال پیش - زمانی که دوران راهنمایی را طی می کردم .. با اینکه عاشق زیبایی ها و شگفتی های ریاضیات بودم .. (بعد ها در ابن باره خواهم نوشت)همان قدر که برای یک سوال سخت ریاضی وقت می گذاشتم .. دوست داشتم برای نوشتن یک انشا که میدانستم حتی شاید خوانده نشود وقت بگذارم ..

مثلا اگر موضوع تنها یک بهار ساده بود من یک انشای عرفانی با مضامین جدید می ساختم !!

به دلایلی که شاید زمانی گفتم من تماما سعی کرده بودم زیاد در حرف زدن جدی نباشم . هر چند در حال که نگاه می کنم این نوع از رفتار ضرورتا به نتایج آسیب داری منتهی می شود . اما باز هم گاهی این رفتارم را دوست دارم .

برای من نوشتن تمام جدی بودنم از فضای ذهنی ای است که دارم و با کمک آن سعی می کنم خودم را شرح دهم .. این که چگونه فکر میکنم .. این که بنیان های اساسی تفکر من چه ها هستند .

کاری که با دیدن و حرف زدن با من تقریبا غیر ممکن است .. . شاید چون

 همان طور که گفتم من از چشم ها  می ترسم ..جون می دانم پشت آنها چیست .. حداقل این طور فکر می کنم.

ضرورت نوشتن برای من تماما این است که خودم ببینم پس ذهن من چه می گذرد... شهود من متاثر از چیست و آیا امکان تغییر دارد ..؟ 

من تمام ترسم را اینجا می ریزم ..


من این جا منم را میریزم ...

دیگر این که حالم فی الحال اصلا تعریفی ندارد . دقیقا به این دلیل که زمانی ندانستهای من تمام اشتباهات من شدند ..

و من نمی خواهم دیگران نیز دوباره راه اشتباهی که من رفته ام را بپیمایند ..

با حداقل اگر رفتند مثل من نشوند که هر لحظه آرزو کنند ای کاش کسی بود که می توانستم تمام وجودم را برایش تکه تکه کنم یا کسی بود که اندکی مرا می فهمید.

من درد مشترکم .. فریاد کن مرا ...!

یا علی


منبع اصلی مطلب : زندگی در پناه خویشتنم
برچسب ها : نوشتن ,شاید ,تمام ,زمانی ,ضرورت نوشتن
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اندر باب ضرورت نوشتن