خودت ,خودت نگاه

می خواهی بدانی ...؟

بگذار برایت بگویم ..

تمام زندگی من متشکل از لحظه هایست که هیچ وقت نتوانستم ابتدا یا انتهایشان را مشخص کنم ..

شروع بهترین ها وبدترین هایش را همیشه یادم می ماند ..

اما پایانشان را ...

راستش یک فراموشی مرا به ساختن این وبلاگ فراخواند ...داشتم خودم را از دست می دادم .

من زمانی که به دانشگاه آمدم یادم می آید خواهرم به من گفت بنویس چی بودی یادت نره بعدا ..

من خوب اون موقع خیلی حرفش رو جدی نگرفتم ... اما عید سال پیش ی روزنگار برداشتم و نوشتم شرح حال روزم رو .. 

کار خوبی در اومد عید امسال که بهش نگاه می کردم .

شاید چند سال دیگه که به زندگیم نگاه کنم سال پیشم بهترین سال زندگیم بوده باشه با تجربه هاش .. اما الان خیلی راحت می تونم بگم بدترینش بود !

شبا تا ۴ صبح همش فکر می کردم و خوابم نمی برد .. صبحاشم هر روز ۷ صبح کلاس!

جهنمی شده بود ... حداقل از دید من ناظر در اون زمان..

با این حال من هیچگاه به آن گونه ای حال بد خودم را نشان نداده ام که کسی متوجه شود و بپرسد ..صالح خوبی ..؟

اما دوبار این کار را کردم .. (بعدا میگم)

شاید کمک نکردن آدمایی که می تونستن کمکم کنن بود ... 

ببین ..نگاه کردن مهم ترین چیزه.. اینکه تو به خودت نگاه کنی اما به واقع کار سختیه .برای اینکار چند تا راه وجود داره .

یا باید یه آینه داشته باشی که من چند وقتی بود که به دنبالش بودم .

یا باید بتونی یه جوری از خودت بزنی بیرون و از اونجا به خودت نگاه کنی ... که برای من با این حد گناه (اشتباه) مقدور نبود.

یا اینکه به حرفای یکی که دقیقا مث تو فکر می کنه گوش کنی ..

من می نویسم چون دوست دارم ...

نمی خوام خودت رو از دست بدی عزیز ..

یا علی


منبع اصلی مطلب : زندگی در پناه خویشتنم
برچسب ها : خودت ,خودت نگاه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : چرا گذشته چرا حال ....