تمام

سخته ... چشم هایم را که می بندم تمام دنیا رنگ می بازد ..

جبر .. من مستور خودم ..

پشت تمام این حرف هایی که میزنم .. پشت تمام این ضمیر های اول شخص. شهودا حس وجود چیزی را دارم که با شهوت فرق می کند .. شهوت بودن .

حس تصمیم ... حس حس !

خسته اما .

این روز ها دارم دنبال تو می گردم ... تو که تنها نبودنت هست . وقتی نیستی فراموش میشوم .

هیچ وقت نخواستم دردامو به کسی بگم .. چون منو نمی فهمیده و اذیت می شده از من گوش کنه. 

ولی این غم من رو کشته ... احساس می کنم گوش هایم سنگین شده اند .. صدای آخ گفتن عزیزانم را نمی فهمم ..

ضعیف شده ام .

آری .. اما فکر می کنم باید بپرم بیرون اما نمی تونم  !

شاید تو هم فکر کنی اینجوری ای ...

گوش کن ی لحظه .

شابد برای تو هم نوشتن کمکت کنه راه حل هاتو پیدا کنی ..

سکوت که می کنی ... دوباره من قلم وکاغذ برمی دارم و می خوانم ... .

یا علی

منبع اصلی مطلب : زندگی در پناه خویشتنم
برچسب ها : تمام
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : پشت این من منی هست ... ؟