گذشته
آنچه حداقل به نظر می رسد جبری در گذشته وجود دارد و این علاوه بر نگرانی ای که ایجاد می کند نا امید کننده نیز هست ...
پشت تمام احساس های ما اشتباهات .. تجربیات و ... ای نهفته است که با آن فکر می کنیم و هستیم ...
 نفس کشیدن : چیزی که هر لحظه امکان قطع شدن دارد .
پس آینده نیز آن قدر که فکر می کنیم نمیتواند قابل اعتنا باشد ..
من نمی توانم بگویم از این سد گذشته ام .. اما اگر روزی امد که از بزرگترین اشتباه زندگیم توانستم بگذرم آن وقت حتما خوشحال خواهم بود .
جبر گذشته را ما زمانی انتخاب کردیم .
با آن قوه ای که تفاوتش با غریزه ... منطق . تنها چیزیست که با آن به خود آرامش میدهم که پلکانی هست ..
که می شود از آن بالا رفت ..
می شود معنی شد..
تمام این حرف ها می تواند بسته به میزان عمق یافتگی یک ذهن در باطلاق نا امیدی تاثیری داشته باشد ...
ولی
چیزی که مهم است ... این میزان خودخواه نبودن من است که باعث شود عزیزانم را یادم رود.
می دانم .
ممکن است ته این چاهی که با فکر کردن به هیچ برای خودت ساخته ای نوری احساس نشود ..
اما پیوسته بلند شو... نگاه کن آرزو های کودکی ات را که تنهایشان گذاشته ای ...
بدون هیچ دلیلی.
دوباره قابل بازیابی اند .
.
.
.
از این بد تر که نمییییییییشه ....
از این بد تر که نمییییییییشه .... پس پاشو عزیز ترینم ...
.
به نام پروردگار علی ..
یا علی 
منبع اصلی مطلب : زندگی در پناه خویشتنم
برچسب ها : گذشته
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : فلسفه ی ادامه ی زندگی برای من با این همه گذشته...